تبليغاتX
سایه
شنبه ششم آبان 1385
خداوند
ایا اینکه خدا افرینندهء پدر و نگهبان ما باشد ،برای حفظ ما از غم واندوه واز هر گونه ترس کافی نیست؟یکی میپرسداگر هیچ نداشته باشم خوراک من چه میشود ؟در اینصورت چه بگویم از...حیوانات که هر یک از انها احتیاج خود را رفع میکند و نه غذای مخصوص بخود ونه نوع زندگی متناسب با وضع خود را با طبیعت دارد.

اپیکته توس فیلسوف رومی(۵۰بعد از میلاد)

نوشته شده توسط سرمه در 22:13 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه چهارم آبان 1385
در باره’ مرگ
اگردانه های گندم دارای احساس بودند،ایا بایستی دعا میکردند که هرگز درو نشوند؟...دلم میخواهد به این نکته پی ببری که مردن ابدآ بدبختی نیست... کشتی غرق میشود .پس من چه باید بکنم ؟هر چه بتوانم ...بی پروا غرق میشوم بی انکه بترسم یا بلرزم ،بی انکه علیه خدا دادو فریاد کنم،ولی با اقرار به اینکه هرچه به دنیا امده است ،باید قهرآ نابود شود .زیرا من جزیی از کل هستم همچنانکه یک ساعت جزیی از روز است .باید که همچون ساعت فرا برسم ومانند ان بگذرم .  ...خود را به مثابه یک نخ ساده ،در تمام انچه سبب تشکیل یک لباس می گردد،  بدان.    در صدد مباش کاری کنی که چیزهایی که برایت پیش میاید انگونه پیشامد کند که تو ارزو داری،بلکه چیزهایی را که پیش میاید انگونه که هستند ارزو کن.در اینصورت ارامش  خاطر خواهی یافت.      

اپیکته توس فیلسوف رومی

نوشته شده توسط سرمه در 18:10 | | لینک به این مطلب
یکشنبه شانزدهم مهر 1385
...
زندگی رو دوست دارم.
نوشته شده توسط سرمه در 0:4 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سوم مهر 1385
شازده کوچولو
یکی از کتابهای قشنگی که خوندم،کتاب شازده کوچولوی انتوان سنت اگزوپری،نویسندهءنامدار فرانسویست.تقریبا ۶الی ۷بار خوندمش وبارها وبارها با صدای احمد شاملو شنیدمش. سادگی سحرامیز متن وزیبایی نهفته در اون همیشه جذابییت خاصی برای من داره وبعضی قسمتهای اون از جمله مکالمه با روباه ومار معرکه است :

..."اهلی کردن یعنی چه"؟روباه گفت :...اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده ای است ،یعنی "علاقه ایجاد کردن..."البته تو برای من هنوز پسر بچه ای بیش نیستی ،مثل صدها هزار پسر بچه دیگر ،ومن نیازی به تو ندارم .تو هم نیازی به من نداری .من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر،ولی تو اگر مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد،تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت ومن برای تو در عالم یگانه خواهم بود...زندگی من یکنواخت است .من مرغها را شکار میکنم وادمها مرا تمام مرغها به هم شبیهند وتمام ادمها با هم یکسان .به همین جهت در اینجا اوقات به کسالت میگذرد .ولی تو اگر مرا اهلی کنی زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد.من با صدای پایی اشنا خواهم شد که با صدای پاهای دیگر فرق خواهد داشت .صدای پاهای دیگر مرا به سوراخ فرو خواهند بردولی صدای پای تو همچون نغمه موسیقی مرا از لانه بیرون خواهد کشید.بعلاوه ،خوب نگاه کن !ان گندم زارها را در ان پایین میبینی ؟من نان نمیخورم و گندم در نظرم چیز  بی فایده ای است گندم زارها مرا به یاد هیچ چیز نمی اندازد و این جای تاسف است!اما تو موهای طلایی داری .وچقدر خوب خواهد شد انوقت که مرا اهلی کرده باشی!چون گندم که به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت.ان وقت من صدای وزیدن باد را در گندمزار دوست خواهم داشت...

...بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید.انچه اصل است از دیده پنهان است انچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای.ادمها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی تو هر چه را اهلی کنی همیشه مسئول ان خواهی بود.تو مسئول گل خود هستی...

 

نوشته شده توسط سرمه در 19:39 | | لینک به این مطلب
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385
کولریج
چهل هزار شعر ناقص در خانه کولریج شاعر بزرگ انگلیسی ،پس از مرگش پیدا شد .دوستانش اغلب می پرسیدند (قبل از مرگش )چرا چنین اشعار جالبی ناقصند .وبرای کامل کردن انها با او مجادله می کردند .میگفتند :در دنیا بزرگتر از تو وجود ندارد .چهل هزار شعر را ناقص رها کرده ای.فکر کن وکاملشان نما...کولریج جواب داد :یازده خط امده منتظر دوازدهمی هستم .ده سال گزشته هنوز هم نیامده.چگونه انها را تمام کنم ؟ اگر کسی خط اخر را یافت میتواند انرا تمام کند...این یازده خط حیات دارند ،بر من نازل شده اند،من انها را نسراییده ام.در لحظه ای که حالت قابلی داشتم انها را دریافت کردم و نوشتم.خط دوازدهم هنوز نازل نشده است. پس منتظر ش میمانم.اگر در طول زندگی ام بیاید،به ان اضافه خواهم کرد،در غیر این صورت شعر را ناقص رها میکنم.ان خط میتواند در زندگی دیگری بیایدشاید دیگری دری برای خط دوازدهم باشد ،انوقت او شعر را تمام خواهد کرد.

نوشته شده توسط سرمه در 21:16 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385
هاراگیری
در اواخر سلطنت ،ای یه یاسو،ساکون ۲۴ساله با برادرش نای کی ۱۷ساله برای گرفتن انتقام ازار هایی که به نظر ایشان  ای یه یاسو بر پدرشان روا داشته بود ،به کشتن او عزم  جزم کردند دستگیر ومحکوم به مرگ شدند.اما ای یه یاسو چنان از شجاعت دو جوان متاثر گردید که حکم اعدام را تغییر دادوانانرا به هاراگیری خواند ،به رسم زمانه برادر ۸ساله انان هاچی مارو را هم مشمول این فرمان رحمت امیز قرار داد.طبیبی که شاهد مراسم شکم دریدن سه برادر بوده است ،منظره را برای ما چنین وصف کرده است :هنگامی که هر سه انان بردیف نشستند،ساکون به کوچکترین برادررو کرد کرد وگفت :"اول تو شروع کن ،زیرا می خواهم مطمئن شوم که درست از عهده بر میائی."طفل پاسخ داد که او هرگز اجرای سپوکا را ندیده است و میل دارد که شکمدری برادرانش را ببیند و از انها پیروی کند .برادران بزرگتر با  چشمان اشک الود لبخند زدند وگفتند :طفلک خوب گفتی.تو هم میتوانی بر خود ببالی که فرزند پدر ما هستی ."او را بین خود نشانیدندوساگون دشنه را در سمت چپ شکم  خود فرو برد وگفت :"برادر ،نگاه کن !حالا در می یابی ؟خنجر را زیاد فرو مبر تا مبادا به پس افتی .بپیش خم شو وزانوانترا درست جمع کن."نای کی نیز چنین کرد وبکودک گفت:"چشمانت را باز کن ،وگرنه ممکن است چون زنی محتضر بنمائی.اگر خنجر در اندرونتو بچیزی  برخورد و نیروی تو از کار باز ماند ،دلیر باش وبیشتر برای شکا فتن  شکم بکوش ."کودک از یکی به دیگری نگریست ،و هنگامی که پایان یافتند ،با آرامش خود را نیمه عریان ساخت واز سر مشقهائی که در دو طرف خود داشت پیروی کرد.

تاریخ تمدن ، ویل دورانت

نوشته شده توسط سرمه در 21:35 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385
صداقت بهترین سلاح درمقابل مشکلات وترس عاملی بازدارنده برای رفع ان است
نوشته شده توسط سرمه در 11:47 | | لینک به این مطلب
یکشنبه هجدهم تیر 1385
مراقبه
مراقبه آن نیست که برای مدت زمان خاصی بنشینید وذکری را تکرار کنید.به معنای رفتن به کلیسا یا معبد نیست،بلکه به معنای زیستن و انجام کارهای کوچکی است که انها را چنان مجذوبانه انجام ،می دهیم ،که عمق ان در هر حرکتی جلوه گر میشود

اشو

نوشته شده توسط سرمه در 1:54 | | لینک به این مطلب
سه شنبه ششم تیر 1385
نامه ای به یک دوست
دوست عزیزم الناز ،

سلام

عذر خواهی مرا بابت دیر ارتباط برقرار کردن بپذیر. از اینکه بابت غم بزرگی برای تو مینویسم ، ناراحتم.

دوست عزیز و شکیبا ، میدانم از دست دادن عزیزی ، چقدر درد آلود و رنج آور است. پیام تسلیت من خیلی دیر هنگام است. اما چه کنم که نمی دانستم به چه زبانی عمق همدردی خودرا با تو بیان کنم و به ناچار متوسل به قلم و کاغذ شدم.

بودا میگوید هر گاه ما خود را همچون جزئی از یک کل بشمار آوریم و نفوس و امیال خود را هماهنگ کل ، اصلاح کنیم ، آنوقت ناکامی ها و شکستهای شخصی ما ، مصائب رنگارنگ و مرگ چاره ناپذیر ، دیگر مارا به اندازه پیش غمگین نمی سازد ، و این مصائب در فراخنای ابدیت محو و نابود می گردد.

دوست عزیزم ، زندگی سرشار از ناکامی ، رنج ، دوری و جدایی است. ولی همه این مصائب مارا پخته تر و آماده تر برای مراحل بعدی زندگی مان میکند. به قولی دیگر رودها برای آنکه زلال شوند ، گاهی در سخت ترین لایه های زمین ریاضت میکشند. زندگی ما هم مصداق همین رودخانه هاست. و این سختی ها لازمه درک بهتر زندگی است.

دوست عزیز ، میدانم که این مفاهیم موقع وقوع حادثه ، چه بیرنگ و متزلزلند ، ولی چه کنیم که همه ما مقهور این طبیعتیم و باید دردها را بپذیریم.

چند روز پیش خبر بد دیگری به من رسید که سخت متاثر شدم. یکی از شاگردانم فوت کرد. از شاگردان چندین ساله ام بود که به تازگی در مسابقه بین المللی نقاشی سرزمین من و رنگین کمان ، مدال نقره را گرفته بود. ولی متاسفانه مجال آنرا نیافت که مدال خود را بگیرد. احساس کردم که چقدر همه چیز بی ارزش ، و غیر قابل پیش بینی است.ولی وقتی عمیق تر فکر کردم ، متوجه شدم زندگی همچنان زیباست و ارزش زندگی به دوست داشتن هاست. از دست دادن این دوست داشتن هاست که آنرا بی ارزش و بی هویت می کند.

دوست من ، همدردیم را بپذیر . امیدوارم که کمی باعث التیام درد تو شده باشم و امیدوارم این درد را با صبر و بردباری به دوش بکشی و خود را برای مراحل بعدی زندگیت آماده کنی.

به قول فیلسوف هندی ، اوشو ، انسان پذیرا ، انسانی است که پذیرای همه چیز زندگی خود باشد. چه بدی ، چه خوبی. چه سختی ، چه خوشی. چه غم ، چه شادی.

زیرا زندگی مانند سکه ای دو رو است.

نوشته شده توسط سرمه در 1:55 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385
۱:بودا هیچگاه گورو نشد.هنگام مرگش زمانی که از او خواستند اخرین پیامش را بگوید گفت:

چراغ راه خود باشید. دنبال دیگران نیفتید ،پیرو کسی نباشید ،پیرو روحتان باشید.این اخرین پیام من است .

 

نوشته شده توسط سرمه در 0:57 | | لینک به این مطلب